پایان دو ماهگی یسنا گلی
دختر گلم یسنای ناز مامان، سلام
ببخش که دیر به دیر میام و خاطراتتو ثبت میکنم،خوب دیگه حسابی با خودت سرم گرمه و غیر از اون فکر کنم وب زده هم شده باشم، عید امسال برای من و باباجونیت رنگ و بوی دیگه ایی داره اخه امسال یه عید سه نفره داریم و صفایی داره، یسنایی جونم با موفقیت واکسن دوماهگیتو زدی و خدارو شکر دختر قوی بودی و فقط شب اول نیم درجه ایی تب کردی،الانم خواب تشریف داری یعنی کار هر روز صبحته، مامانی بیدار میکنی یکی دوساعتی بیداری و بعدش که خیالت راحت میشه که خواب از سرم پریده میخوابی
راستی شبها هم داستان داریم با خواب شما یعنی روز اگر بریم مهمونی یا مهمون بیاد خانمی بد خواب میشه و زیادی بیدار می مونی و دیگه از ساعت 9 شب کلافه ایی و دوست داری بخوابی اما یا نمیخوابی یا سریع بیدار میشی خلاصه تا 12 شب درگیر خواب شمام اما وقتی بخوابی راحت تا صبح می خوابی و 4،5 ساعت برا شیرتم بیدار نمیشی این تغییرات تو ماه 3 بوده وگرنه قبلش 2 ساعت گاهی هم که خسته بودی 3 ساعت میخوابیدی،از آخرهای ماه دو خیلی جیگل شدی دیگه راحت با چشمات مامان بابا رو پیدا میکنی و اگر سرحال باشی برامون میخندی و بازی میکنی و من و بابایی عاشق تر میشیم و میخوایم بخوریمت
دیشب بابا جون میخواست بخوابوندت ، بغلت کرد و تو خونه دورت میداد و لالایی میخوند که دیدیم چشات رو کامل باز گذاشتی و بابایی رو نگاه میکنی و فراموشت شده که خوابت میاد،آخرشم به زور پستونک و کمک گهواره خوابیدی
راستی گلم دل دردت هم خوب شده و دیگه دارو بهت نمیدم
پ ن: دوستان عزیزم سال نو مبارک براتون بهترین آرزوها رو دارم،امیدوارم سال خوبی در کنار خانواده داشته باشید، اگر یسنا بیدار نشه عکس های گل دخترو هم میذارم


پایان دو ماهگی یسنا گلی 


